مراجع رسمی و غیر رسمی از رشد شدید مخاطبان شبکه های ماهواره ای در تهران وسایر مناطق کشور طی یکسال اخیر خبرمی دهند به نحوی که کشفیات گیرنده ماهواره نطی امسال نسبت به سال گذشته دوبرابر شده است.
درحالی که مطابق با نظرسنجی رسمی صداوسیما بیننده شبکه اول سیما در تهران 37 درصد است ، مدیرکل خبرصداوسیما میزان بینندگان بیبیسی را که طبق نظر وی نسبت به سال گذشته ریزش نیز داشته است حدود 25 درصد اعلام می کند واین به معنای آن است که تعداد بینندگان شبکه ملی کشور با بودجهای دست کم دوبرابر بی بی سی فارسی با بینندگان این شبکه با وجود ممنوعیت ماهواره و پارازیتها فاصله زیادی ندارد.
پس از رشد تصاعدی مخاطبین شبکه های فارسی در سال گذشته میلادی(2009)مدیران صداوسیما قصد دارند با بکارگیری یک نسخه قدیمی وتاسیس شبکه تلویزیونی فیلم وسریال با این پدیده رقابت کنند ، نسخه ای که حدود 20 سال قبل با ورود ویدئو به منازل به تاسیس شبکه های سه، چهار وپنج تلویزیون ظرف سه سال انجامید اما نتوانست مشکل ویدئو را حل کند ودر شرایط فعلی نیز به نظر نمی رسد تاسیس این شبکه ها بتواند ماهواره های فارسی را از میدان بدر کند.
براساس نظرسنجی های رسمی شبکه های فارسی وان و MBC فارسی درکنار بی بی سی فارسی وصدای آمریکا در صدر تلویزیونهای ماهواره ای از نظر شمار بیننده در ایران قرار دارند. با توجه به نقاط ضعف مشهود شبکه های نظیر فارسی 1در دوبله، فقدان هویت شناخته شده و دارانبودن استودیو های تلویزیونی و عدم تولید برنامه، تنها به دلیل استفاده فارسی 1 از خلاء موجود در شبکه های تلویزیونی فارسی عملکرد این شبکه با موفقیت نسبی همراه بوده است.
اختصاص بخش عمده این شبکه به مجموعه ها و سریال های تلویزیونی با زبان فارسی و پخش تعدادی از محصولات روز جهان موجب شده است این مجموعه به سرعت MBC فارسی را از از نظر جذب مخاطب پشت سر بگذارد.
اکنون جای این پرسش وجود دارد چرا یک شبکه محدود
تلویزیونی با تعداد پرسنل انگشت شمار می تواند در برابر شبکه های
تلویزیونی سازمان عریض و طویل صدا و سیما با بیش از سی هزار پرسنل و بودجه
سالیانه 500 میلیارد تومانی عرض اندام کند.
چگونه می توان با پدیده MBC فارسی، فارسی 1 و سایر شبکه های ماهواره ای در
حال ظهور برخورد کرد؟ آیا با صرف ارسال پارازیت موضوع قابل حل است که اگر
این گونه بود شاهد رشد تصاعدی مخاطبان و اثرگذاری این شبکه ها نبودیم؟
از سوی دیگر ظرفیت اجرایی، مالی و مدیریتی سازمان صدا
و سیما نیز دارای محدودیت های طبیعی می باشد، اگرچه رفع تنگ نظری ها، با
استفاده از هنرمندان و فیلمسازان توانا و بهبود شرایط مدیریت و فنی صدا و
سیما بر توانمندی های این مجموعه عظیم قطعا خواهد افزود و فرصت بروز
استعدادهای کارکنان این سازمان را فراهم می کند، اما نمی توان انتظار
داشت، در دنیای متنوع و متکثر کنونی به ازای تاسیس دو شبکه بیگانه صدا و
سیما شبکه تلویزیونی مشابهی را راه اندازی کند.
بنابر این به نظر می رشد تنها راه مقابله با موج جدید تهاجم تلویزیونی،
شکستن انحصار در تلویزیون و گشودن مسیر حضور بخش خصوصی و مردمی در این
عرصه است تا پتانسیل و ظرفیت نامحدودی به ظرفیت محدود صدا و سیما برای
تولید و پخش برنامه ها اضافه شود.
طبیعی است سیاست گذاری، مدیریت و کنترل تلویزیون خصوصی در داخل کشور، مزیت فراوانی به فضای کنونی که نظام هیچ گونه کنترل محتوایی بر شبکه های تلویزیونی ماهواره ای ندارد و این شبکه ها به ترویج انواع و اقسام ناهنجاری های اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی و دینی می پردازند، دارد و در صورت ورود بخش خصوصی به این عرصه بازوی دیگری در کنار سازمان صداو سیما در عرصه جنگ نرم و مقابله با تهاجم فرهنگی ایجاد می شود که می تواند نیاز فزاینده و عطش فرهنگی جامعه به تنوع و تکثر در برنامه های تلویزیونی را بدون ایجاد بار مالی انسانی و ساختاری برطرف سازد.
در این راه با توجه به تصریح اصل 44 قانون اساسی مبنی بر انحصار فعالیت سازمان صدا و سیما مستثنی شدن این سازمان از سیاست های کلی اصل 44 که درخرداد سال 1384 توسط رهبر انقلاب ابلاغ شد و سایر انحصارات در بخش های اقتصادی را شکست اولین قدم در مسیر تاسیس رادیو تلویزیون خصوصی در کشور، تهیه سیاست های کلی اصل 44 در این حوزه توسط مجمع تشخیص مصلح نظام و تایید و ابلاغ آن توسط رهبر انقلاب مشابه سایر سیاست های کلی می باشد.
گام دوم تدوین و تقویت قانون تاسیس رادیو تلویزیون خصوصی توسط مجلس شورای اسلامی است که بستر قانونی لازم برای فعالیت در این عرصه فراهم آورد که در این مسیر تجربیات سایر کشورها به ویژه کشورهای مشابه نظیر افغانستان، پاکستان، مالزی و ترکیه که طی دو دهه اخیر این مسیر را پیموده اند بسیار راهگشا خواهد بود.
در گام سوم پیشگام شدن نهاد عمومی نظیر جهاد دانشگاهی، سازمان تبلیغات اسلامی، خبرگزاری جمهوری اسلامی و سایر نهاد ها و بنیادهای مشابه در تاسیس شبکه های تلویزیونی خارج از صدا و سیما یا واگذاری برخی از شبکه های موجود به این نهادها است که انحصار موجود در میدیریت رادیو و تلویزیون به نحوی تدریجی رفع گردد،تجربه موفق خبرگزاریهای غیردولتی ایسنا،مهر وفارس که توسط نهادهای غیردولتی برای شکستن انحصار خبرگزاریهای دولتی ایرنا وواحدمرکزی خبر انجام شد می تواند الگوی تاسیس تلویزیون غیردولتی نیز باشد.
نکته مهم در این میان حفظ ابزارهای حاکمیتی برای مدیریت و کنترل شبکه های خصوصی است که در بخش پخش امواج و فرستنده های تلویزیونی می تواند کنترل حاکمیتی حفظ گردد تا زمینه نگرانی ها برای سوژه استفاده از تلویزیون خصوصی علیه امنیت ملی رفع گردد. در این میان عدم مخالفت و مقاومت مدیران صدا و سیما در برابر ایجاد و فعالیت رادیو تلویزیون خصوصی یکی از ملزومات تسریع در پیمودن این مسیر است.
مدیران صدا و سیما نباید تاسیس تلویزیون خصوصی را تهدیدی برای خود و جایگاه این سازمان بدانند چرا که با توجه به پیشینه و امکانات مالی و فیزیکی صدا و سیما، این سازمان عملا غیر قابل جایگزینی برای شبکه های تلویزیونی خصوصی خو.اهد بود اما شکل گرفتن فضای رقابت و نوآوری می تواند موجب خلق فرصت ها، شناسایی نیروها و ایجاد نشاط در این عرصه شود که در بهبود عملکرد رسانه ملی نیز موثر خواهد بود.
در این شرایط، به نظر می رسد، پرداختن جدی به مقوله تاسیس تلویزیون خصوصی نه به عنوان یک ایده و آرزو بلکه به مثابه واقعیتی اجتناب ناپذیر در قرن 21 که با حضور رسانه های نوین و دیجیتال نظیر تلویزیون اینترنتی و هزارن شبکه ماهواره ای تلویزیون عملا دوره انحصار در رسا نه ها را خاتمه داده است، یک نیاز ضروری جامعه است.
http://www.ayandenews.com/news/22508/