موضوعی به ظاهر ساده
مثل نورانی کردن چهره بازیگر نقش قمربنی هاشم ( با فرض اینکه تمهید و
تدبیری درست باشد ) در واقع نوعی پارازیت است که تا حد زیادی حس و حال صحنه
را می گیرد و از تأثیر عاطفی آن می کاهد مثل اینکه در میان یک سخنرانی
پرشور و حرارت مذهبی و در نقطه اوج منبر ناگهان بلندگو قطع شود یا لوستر
چلچراغ بزرگ وسط صحن مسجد بیافتد.

شاید
بتوان گفت یکی از بزرگترین سرمایه ها و یکی از مهم ترین راز های اقتدار
جامعه دینی جایگاه والای فقهای بزرگوار چه از موضع ولایت عام فقیه و چه از
موضع مرجعیت تقلید است و از این سرمایه باید به وسواس و اهتمام محافظت کرد .
قدرتی که می تواند با چند جمله کوتاه نهضت تنباکو بیافریند قطعا دشمن را
نگران می کند و بی تردید یکی از نخستین اهداف نرمستیز فرهنگی و اجتماعی
مقابله با این قدرت است . دشمن برای مقابله با این قدرت و تضعیف و کم رنگ
کردن آن فقط به شکل مستقیم عمل نمی کند بلکه از شیوه های نامحسوس و داخلی
نیز بهره می گیرد و یکی از این شیوه ها درگیرکردن فقها و مراجع تقلید و
علمای بزرگوار در ریزترین موضوعات و ساده ترین مسائل - از تصمیم گیری برای
معادل فارسی پلیس تا اظهارنظر در مورد نمایش یک تئاتر – است .
کسانی که به بهانه های کوچک به سراغ فقها و مراجع می روند و استفتاء جمع می
کنند گاهی نمی دانند برای حل کردن مشکل ساده و صنفی خود یا رفع و رجوع یک
دعوای کوچک شخصی دارند از چه سرمایه عظیمی هزینه می نمایند .
مسأله نمایش یا عدم نمایش چهره حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام نیز از
موضوعاتی بود که شاید به دلیل فتنه انگیزی و شیطنت هایی از مسیر عادی و
ساده خود خارج شد و به ساحت مبارک مرجعیت و فقاهت رسید و برخی از بزرگان
فقها و مراجع تقلید هم بی آنکه بخواهند در مقابل پرسش مطرح شده ناچار به
اظهارنظر گردیدند .
در مورد این مسأله سه نکته و یک راه حل خواهم نوشت اما پیش از آن لازم می
دانم به اختصار در این باره توضیح دهم که چرا این مسأله مهم است . شاید کسی
بگوید که چه فرقی می کند چهره آن حضرت در مجموعه تلویزیونی مختارنامه
کاملا نمایش داده شود یا به تمهیدی فنی پوشانده شود یا ... ؟
این موضوع از دو جهت اهمیت دارد : نخست از نظر عقیدتی ، تئوریک ، نظری ،
فکری به دلیل اینکه با چنین تجربه هایی بنایی نهاده می شود که بعدا نمی شود
آن را تغییر داد و بر اساس آن قواعد نانوشته دیگر ، باورهای دیگر ، حرف و
حدیث های دیگر شکل می گیرد ( نظیر اتفاقی که با ساختن گنبد و بارگاه و ضریح
برای امام خمینی رخ داد و روزی که ما به این موضوع اعتراض می کردیم از
همین می ترسیدیم که زیارتنامه ایشان در کنار زیارتنامه ائمه اطهار در کتاب
های دعا چاپ شود که شد و اهل فهم و اصحاب عقل می دانند که این اتفاقات و
حواشی آن یعنی چه ) و اکنون که ما در روزگار جدید و در دنیای حضور فکر شیعی
در دنیای رسانه و ارتباطات داریم بنیان چنین تجربه های بزرگی را می گذاریم
هر قدم باید حساب شده باشد ( نتیجه این گونه حرکات می شود اقدام اخیر
تلویزیون المنار در نورانی کردن چهره بازیگر نقش تعزیه در سریال ایرانی شب
دهم و می دانید که این اصلا مفهوم را بر عکس می کند و القا می کند که این
شخصیت حضرت سیدالشهداست در حالی که مسیر داستان متفاوت است و تأثیر پیام
سریال هم در همین است ) و چه کسی است که نداند امروز این فیلم ها وسریال ها
بیشترین تأثیر را در گسترش فکر و پیام مکتب اهل بیت دارند ( بازتاب
باورنکردنی نمایش سریال حضرت یوسف و همین مختارنامه را در کشورهای عربی -
تا حد برخورد امنیتی و موضع گیری رسمی دولت یا مسئولان مذهبی - ببینید و
قضاوت کنید که کدام کتاب و کدام سخنرانی تا کنون چنین تأثیر گسترده و
فراگیری را داشته است ؟ )
از سوی دیگر گاهی با یک حرکت کوچک وبه ظاهر کم اهمیت تأثیر پیام یک اثر
هنری کم می شود زیرا که چنین آثاری محصول ترکیب متن و صدا و نور و حرکت و
زاویه دوربین و احساس بازیگر است و باید ابر و باد و مه و خورسید و فلک جمع
شوند تا در یک لحظه و یک مکان درست و دقیق تیر پیامی به هدف دل و جان
مخاطب اصابت کند و هر کدام از این هزار نکته باریکتر از مو را اگر کسی به
حجت آنکه آینه ساز بوده دست کاری کند در واقع آن ترکیب نهایی را برهم زده
است .
موضوعی به ظاهر ساده مثل نورانی کردن چهره بازیگر نقش قمربنی هاشم ( با فرض
اینکه تمهید و تدبیری درست باشد ) در واقع نوعی پارازیت است که تا حد
زیادی حس و حال صحنه را می گیرد و از تأثیر عاطفی آن می کاهد مثل اینکه در
میان یک سخنرانی پرشور و حرارت مذهبی و در نقطه اوج منبر ناگهان بلندگو قطع
شود یا لوستر چلچراغ بزرگ وسط صحن مسجد بیافتد .
از این جهت مسئولیت ما از موضع سیاستگذاری تبلیغی دین در دوران جدید با
اقتضائات خاص و دقیق و متفاوت بسیار حساس است و هرگونه تصمیم گیری بسیار
مهم خواهد بود ، اما سه نکته در این رابطه :
۱- مهم ترین دلیلی که برای اظهار نگرانی در این خصوص گفته شده این است که
ممکن است این گونه حرکات موجب مخدوش شدن باورهای دینی مردم بشود . به نظر
می رسد اصل این نگرانی کاملا معقول و قابل درک است و ناشی از احساس مسئولیت
فقهی برای دروازه بانی و مراقبت و بیدارگری دینی ، لیکن آیا این نگرانی دو
طرفه نیست ؟
یعنی همان قدر که یک فقیه بسیار محتاط از فردای قیامت خود می ترسد و سخت می
گیرد باید از این بترسد که با این سخت گیری بیش از حد باعث شود کسانی از
اصل تقلید و تبعیت روی گردان شوند وعطای التزام دینی و عملی را به لقایش
ببخشند . اگر نوشتن و چاپ شدن و نمایش دادن و گفتن مسئولیت دارد در مقابل
دقیقا ننوشتن و چاپ نشدن و نمایش ندادن و نگفتن هم مسئولیت دارد و به همین
دلیل امیرمؤمنان به مالک اشتر هشدار می دهند و او را از مشاور ترسو برحذر
می دارند زیرا مشاور ترسو فرد را از اقدام باز می دارد و عدم اقدام صحیح
همان قدر خطرناک است که اقدام غلط . این دو با هم هیچ فرقی ندارند و حساسیت
جایگاه فقیه این است که در میان این دو خط قرمز باید گام بردارد و نه به
این سو بغلتد و نه بدان سو که بیم داده اند : " المحرّم حلال الله کالمحلّل
حرام الله " چرا همیشه باید از این طرف افتاد و به این طرف غش کرد ؟ چرا
نباید مؤمنان یک بار از کارهای نکرده و وظایف بر زمین مانده و کتابهای چاپ
نشده و فیلمهای پخش نشده حرف بزنند ؟
آیا همین قدر نگران طرف مقابل موضوع هم هستیم ؟ اگر به همین سیاق فرض کنیم
که جوانی قرار است با دیدن این لحظه از سریال متأثر شود و دلش بلرزد و جانش
به آسمان عنایت قمربنی هاشم پیوند بخورد ، آیا ما با محروم کردن او از این
احساس مسئول نیستیم ؟
به نظر می رسد همین حساسیت ها و همین به یک سو غلتیدن ها باعث شده در طول
چندصد سال اخیر ما زمین بازی زندگی اجتماعی و فرهنگی را کلا به حریف واگذار
کنیم و اینک با هجوم فرهنگی غرب بر علیه همه مقدسات و عقاید و باورهایمان
روبرو باشیم . ( اگر امثال شیخ مفید بعد از آن خواب معروف می خواستند تسلیم
احساس شخصی خود شوند و حکم فقهی مجنون و مسجد را فراموش کنند امروز آیا
اثری از فکر عظیم و افتخار آفرین شیعی باقی می ماند ؟ )
۲- مطرح کردن این موضوع ساده به عنوان یک موضوع مهم و خطرناک برای دین
اسلام در حدی که مرجعیت شیعه خود را موظف به دخال مستقیم و صریح می بیند
این پرسش طبیعی را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که آیا در طول ده ها سال اخیر
هیچ موضوعی به این اهمیت پیش نیامده است ؟
وضعیت نگران کننده گرایش به مسیحیت در میان جوانان را ملاحظه کنید ، آیا
تمام فیلم ها و سریال هایی که باعث ایجاد این فضا شده شایسته اعتراض نبوده
است ؟
وضعیت اسفبار حجاب را ببینید ، آیا همه تصاویر و برنامه های تلویزیونی و
فیلم های سینمایی که در ایجاد این فضا سهیم بوده اند جای اعتراض نداشته است
؟ وضع طلاق و آشفتگی خانواده ها و وضع اعتیاد و فقر و ... بماند گرچه دین
مردم دقیقا همین جا شکل می گیرد که " کادالفقر أن یکون کفرا " ، آیا رفتار
برخی مسئولان و فساد و خطاهای فاحش برخی متصدیان اسباب نگرانی نبوده است و
دین را و عقیده مردم را تهدید نمی کرده است ؟ اگر قرار بود دین مردم فقط با
نمایش این چهره نورانی به خطر بیافتد چه طور است در طول قرن ها با تعزیه و
شبیه خوانی و پرده و شمایل های گوناگون نه تنها دین آنها مخدوش نشده بلکه
همین ها باعث حفظ آیین های دینی و پیوند اعتقادی مردم شده است ؟ در حالی که
چنین نیست و درک و شعور مخاطب را نباید دست کم گرفت ، زیرا تجربه نشان
داده که مردم به خوبی تفاوت میان این بازیگر و این نقش و آن واقعیت قدسی را
درک می کنند .
۳- اصرار بر عدم نمایش چهره ائمه معصومین ( با فرض وجود منع و حرمت شرعی )
قابل فهم است اما تعمیم و توسعه این حکم بر غیر معصومان و اعتبار بزرگان
دیگر که تالی تلو معصومند در این حکم و احکام مشابه به مرور تمرکز بر
جایگاه ائمه معصومین را تضعیف می کند .
اصرار عجیبی که در سیره ائمه معصومین برای بزرگداشت روز عاشورا دیده می شود
نشان می دهد که باید تفاوت چشمگیر و خاص روز عاشورا با سایر روزهای مصیبت و
عزای آل الله محسوس باشد و " لا یوم کیومک یا اباعبدالله " که شب ها اگر
همه قدر بودی ، شب قدر بی قدر بودی ! اگر قرار بود هر روز عاشورا باشد و
هفته ای یک روز همه سیاه بپوشند و مجلس برگزار کنند و سینه بزنند و به
خیابان بیایند دیگر عظمت عاشورا به چشم نمی آمد و اگر قرار بود هر روز روزه
بگیرند و سفره افطار بیاندازند دیگر ابهت ماه مبارک رمضان دیده نمی شد . (
عنایت کنید که بحث ما از مخاطب عام و سیاستگذاری فضای عمومی و عوام است نه
خواص و احوال فردی ) این توسیع در مباحات است که باعث می شود تضییق در
محرّمات ممکن باشد وگرنه اگر در هر موضوعی حکم به حرمت و عدم جواز بدهیم
دیگر در مقام خودش نمی توانیم حکم خدا را اجرا کنیم .
به نظر می رسد یک مشکل ریشه ای که وجود دارد این است که ما در همه مصادیق
سیاست گذاری ثابت و تصمیم مشترک داریم . این مطلق انگاری سبب می شود که در
هر مصداق خاص از مجوز یک کتاب و نمایش یک فیلم تا برگزاری یک نمایشگاه و
عرضه یک محصول فرهنگی جدید مطلق می اندیشیم و همان تلقی و باوری که در مورد
دختر پنج ساله خودمان داریم را در مورد یک زوج میانسال تعمیم می دهیم و
نتیجه می شود ممنوعیت رسمی و قانونی استفاده از شبکه های ماهواره ای در
حالی که همه – از قانونگذار تا مخاطب عام – می دانیم که دیر یا زود ناچار
به تغییر آن خواهیم بود ، یا اصرار بر منع تلویزیون های خصوصی در حالی که
همه می دانیم روزی تسلیم واقعیت آن خواهیم شد ( فرقش این است که به جای
آماده شدن برای این رویاوریی و تصمیم گیری صبر می کنیم تا وقتی همه چیز
تمام شد از سر انفعال تسلیم آن شویم و خود را به دست موج بسپاریم ) به نظر
می رسد راه حل چنین مشکلاتی تقسیم بندی مخاطب بر اساس سن و شرایط و زمان
پخش و مکان عرضه باشد ( همان طور که همه عقلای دنیا عمل می کنند ) . مثلا
شاید در این مورد خاص بشود در پخش تلویزیونی عمومی از نمایش کامل چهره
خودداری کرد و در نسخه دی وی دی برای نمایش خانگی نسخه اصلی عرضه شود .
بی تعارف و ملاحظه عرض کنم که من معتقدم از ابتدا نباید پای مراجع عظام
تقلید به این مسأله باز می شد و باید کسانی که مسئولیت حراست از این مقام و
جایگاه را دارند مراقبت می کردند تا مسائلی از این دست بهانه تضعیف موقعیت
علمی و فقهی آنان نشود اما اکنون که این اتفاق افتاده باور جدی و عمیق و
صادقانه من این است که حرمت نظر مراجع باید حفظ شود .
نمایش کامل چهره یا عدم آن که مسأله ای ثانوی است ، حتى اگر اصل این مجموعه
تلویزیونی افتخارآفرین و بزرگ و دوست داشتنی هم محل بحث بود به نظر من حفظ
سخن و نظر مراجع تقلید این قدر اهمیت داشت که از اصل نمایش آن بگذریم و
این سرمایه عظیم را برای جامعه شیعی حفظ کنیم و درد دل ها و آه و حسرت
هایمان را مثل همیشه فروخوریم .
شک نیست که سید داود میرباقری عزیز و همه همکاران و همراهانش ( از بازیگر و
فیلمبردار و مونتور تا ساده ترین نیروی خدماتی و راننده و نظافتچی ) با
این کار برای آخرت خود صفحه ای درخشان گشوده اند و پیش از آخرت برای سالهای
سال زندگی با عزت خود فرصت های آسمانی آفریده اند . در روزگاری که خداوند
برای سوار شدن به کشتی نجات حسینی بهانه های تازه می پردازد تا هیچ کس را
توجیهی برای غرق شدن در سیلاب فتنه و فساد نباشد.
-----
منبع: وب گاه شخصی محمدرضا زائری (
+)