مسعود پیوسته در وبلاگش نوشت:
شاید مشایی مخالفت برخی مراجع و روحانیون با دیدگاه و منش خود را موجب جلب
اعتماد عمومی بداند . به خصوص برای گروه های کثیری از جامعه ایرانی که با
توجه به اتفاقات بیست ماه پیش ، هنوز خاطرشان مکدر است و پاسخ اقناع کننده
ای دریافت نکرده اند و شرایط به هر شکل ممکن به ایشان تحمیل شده . مشایی
انگار بیش از آنکه همراهان وضع موجود را ببیند ، بی آنکه رسماً اظهار و
اعلام کند بیشترین توجه اجتماعی ( نه سیاسی ) اش به همان جاماندگان از
انتخابات 22 خرداد 88 است . او می خواهد بخش هایی از بدنه 25 خرداد 88 را
با دادن سرویس های اجتماعی در سال 92 همراه خود کند تا در سال 96 وقتی می
خواهد اداره دولت را مجدداً به پوتین ایرانی – احمدی نژاد - بسپرد ،
برداشتن گام یا گام های بعدی برای احمدی نژاد ساده تر باشد .
مخالفان افراطی مشایی از طیف اصولگرا، ناخواسته به هدف مشایی کمک می کنند .
مثلاً آنجا که عجله در بازداشت و محاکمه سران فتنه دارند و همزمان به
اظهار " ولایت " مشایی مردد اند . می گویند مشایی ولایت ولایت می کند اما
صریح تر نمی گوید . آیا مرادش از ولایت ، " ولایت فقیه " است یا ولایت
خودش ؟!
هرچند اگر تا دیروز ، به قول برخی اصولگرایان مخالف مشایی ، او در حرف هایش
، " ولایت خالی " می گفت در همین ماه دی 89 کمی با نشانی بیشتر از ولایت
فقیه مورد نظر می گوید . اما محمد باقر قالیباف زیرک تر از احمدی نژاد و
مشایی است . با آنکه بازی قالیباف در قاعده محسن رضایی و علی لاریجانی است و
این مثلث ، نهایت جلب آرا و اعتمادشان تا همین طیف های متنوع اصولگرایی
هفت میلیون رأی و البته با نوع " فراگیر " آن و با تمام زور "ظرفیت سازی"
شان که به تعبیرشان تمام ایران را بپوشاند ده میلیون نفر یا ده میلیون رأی
است . حال آنکه قالیباف از زمانی که رسمأ عهده دار فرماندهی پلیس کشور شد
تا سال 84 زمانی که برای اداره قوه مجریه اعلام آمادگی کرده بود ، تجربه
انتظامی – اجتماعی اش به او فهمانده بود جامعه رنگارنگ ایرانی که بیشتر این
رنگ ها و صدا ها قابل جمع در چارچوب جمهوری اسلامی است بیش از هفت هشت
میلیون رنگ و فکر و صدا ست . تنوع و تکثر وطبایع مختلف جامعه ایرانی را
قالیباف با جانش دریافته اما هنوز " تیمش " را نه . به خصوص که از 22
خرداد88 تاکنون با شناخت و تسلط بیشتر ، اطراف را کاویده ؛ والبته در فاصله
تقریبی هر شش ماه یک بار پالسی به مفهوم " ولایت پذیری " خود و ولایت
گریزی یک طرف دعوا را هم به حاکمیت و هم به جامعه ارسال می کرده که " خیز
بلند " ش را با هدف ریاست جمهوری یازدهم ، خیلی در سکوت خبری برگزار نکرده
باشد . او وسط این ماجرای بیست ماهه گیر کرده است .
اگر برجسته ترین دعوایش با دولت را همان داستان عدم تزریق بودجه به مترو می
داند از آن طرف اما اصلاً میل ورود به درخواست بازداشت و محاکمه سران فتنه
را هم ندارد . چون می داند در پایتخت بیش از نیمی از افرادی که از شهرداری
تهران سرویس می گیرند ، جامعه مخالف وضع موجود اند. جامعه ای که مجموعاً
با ترکیب دوگانه مخالف ساکت مرعوب و موافق پیروز وضع موجود در کنار هم
زندگی می کنند . از شواهد و ظاهر اوضاع و احوال معلوم می شود که وی تا
اینجا و امروز بهمن 89 خوب پیش رفته . البته او حواسش به یک اصل ایرانی هم
هست که معمولاً شهرداران این سال ها رئیس جمهور می شوند ! او سال 84 قبل از
انتخابات ، فریاد می زد که من پلیس نیستم بلکه فرهنگی ام . البته که او
راست می گفت . او فرهنگی ترین پلیس در طول پیدایی جمهوری اسلامی تاکنون بود
و هست . سردارقالیباف ، پلیسش را مکانیزه البته بارویکرد جامعه محور بنیاد
گذاشته بود . شهردار هم که شد فقط نگاه زمخت " خدماتی " نداشت . او به نظر
می رسد سازمان یا معاونت های فرهنگی ، هنری و اجتماعی اش اولویت شان انگار
بیش از معاونت پشتیبانی و خدماتش است . البته در این زمینه هم کم نگذاشته .
پارسال در اوج دعوای انتخاباتی و آخرین لشکرکشی های خیابانی و تقابل بخشی
از جامعه با دو سوم دیگرش ، ( بهمن و اسفند ) سرویس های شن و نمک ( مخزن شن
مخصوص ) را سر تقاطع ها برای شهروندان عصبی فراهم کرده بود که اساساً با
مشاهده این خدمات در وسط دعوا ، ناخواسته شهروند (از دوسوی دعوا ) به او
اگر به زبان نه ، در دل یک آفرین و خسته نباشید می گفت . او انگار می خواست
بی صدا کار کند . راننده ای می گفت من دیدم یک روزجمعه ، در هوای داغ
تابستان ، قالیباف رفته بود تونل ( توحید یا رسالت ) در حال ساخت را بازدید
کند . همان تونلی که قالیباف می گفت هر اندازه اگر رسانه ها به این کار
عظیم خرده بگیرند و بگویند اتفاق خاصی رخ نداده و بار ترافیک مانند قبل است
اما مردمی که از اینجا رد می شوند خودشان بهترین رسانه اند و قضاوت می
کنند که چگونه ترافیک دو سه ساعته به شانزده دقیقه کاهش پیدا کرده یا
مثلاً آمد برای روزنامه نگارانی که عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران
بودند و دولت تازه تأسیس دهم بلافاصله پس از استقرار، دفترشان را پلمپ و
تعطیل کرده بود برای ترددشان در شهر که کماکان بتوانند کار رسانه ای کنند
این حق را قائل شد که می توانند با همان کارت های باطلی که در دست دارند
بروند " مجوز طرح ترافیک " شان را بگیرند .
آن طرف قالیباف را هم ببینیم . به مونیخ رفت اما دریافتی های تازه اش از
آنجا را حتی یک بروشور نکرد . حالا مستند صوتی یا بصری یک ساعته مونیخ
بماند که نکرد . او هنوز اصرار دارد که فرهنگی است اما ای کاش دست کم روابط
عمومی وامور بین المللش را از همکاران " نظامی " اش انتخاب نمی کرد که
همچنان در عمل ، فرهنگی – اجتماعی باقی بماند . او در رسانه صدا و سیما
ظاهراً پررنگ جلوه نمی کند اما با یک واسطه و غیر مستقیم توانست ظرف سه سال
گذشته یک رادیو داشته باشد . رادیو تهران – صدای پایتخت – از صبح تا شب ،
هر ساعت پنج دقیقه از طریق برنامه " صدای شهر " در حال تعامل با محیط شهری
است .صفحات شهری برخی روزنامه ها عملاً و بیشتر " صفحات شهرداری " اند تا
واقعاً شهری . حالا او یک معضل دریافت جایزه پیداکرده است . او خودش مایل
نیست برود " واشنگتن " ، جایزه و لوح تقدیرشهرداری را بگیرد . می خواست
برود اما نشد . دوستان امورخارجه و احتمالاً شورای عالی امنیت ملی مانع
شدند . هیچ کس از جایزه گرفتن ناراحت نمی شود . اما از شانس بد یا خوبش "
واشنگتن " دارد بهترین جایزه حمل و نقل عمومی را به تهران و شهرداری تهران
می دهد . حالا او ( قالیباف ) اصرار دارد یکی برود این لوح تقدیر را بگیرد .
خودش یا دیگری و هرتیمی . این پا و آن پا نکنید . بروید بگیرید . این یک
امتیاز برای جمهوری اسلامی و البته یک اعتبار برای شهرداری تهران است .
جایزه که برای خدمات نیم بند الکترونیک شهرداری که نیست . می خواهد بگوید
روند شهرداری تهران فقط در همان حوزه حمل و نقل عمومی پایدار ، جای دیگر و
چیز دیگر که نگفت ! و نه جایزه به قالیباف . اما ظاهراً تاکنون کسی از
داخل و دستگاه های مختلف ، به اصرار قالیباف عنایتی ندارد . فقط آقای چمران
– رئیس شورای اسلامی شهرتهران در حال رایزنی است که شاید در لا به لای این
اصرارها و تردیدها اتفاقی رخ دهد و یکی یا تیمی برود واشنگتن ، این کادو
را بگیرد و بیاید . شاید قطع ارتباط سیاسی با امریکا مانع از اخذ چنین لوح
تقدیری است . چون این یکی با شیوه های سنتی کمترین رگه هایی از ارتباط ،
مثل مسابقات کشتی و فوتبال ؛ و یا اعزام یک تیم توریستی یا تجاری فرق می
کند . آنان ایران ( تهران ) را دارای بهترین خدمات و سرویس حمل و نقل عمومی
پایدار در سال 2011 در منطقه و شاید هم در جهان دیدند . (هرچند ایرانی ها
شاید خیلی ها باورشان نشود که نسبت به این پایتخت در آسیا ، امریکایی ها
به چنین قضاوت و داوری رسیدند ! اگر ابزار سخت افزارانه حمل و نقل شان اول
یا حتی پنجم شد ، خودشان خوب می دانند که هنوز " راه رفتن " عادی شان چه
سواره و چه پیاده مشکل دارد . چرا که همین چند روز پیش در خبرها آمده بود :
سه روز جریمه و خطا و خلاف راهنمایی و رانندگی ایرانی ها با یک سال جریمه
در اروپا برابری می کند ! ) پس تا امریکایی ها و اروپایی ها این بخش نرم
افزاری حمل و نقل عمومی را هم به داوری خود نیفزوده باید جنبید و رفت لوح
تقدیر را گرفت و بلافاصله هم برگشت . شاید هم نباید عجله کرد . باید دید
امریکایی ها با طرح این شکلات ، دنبال چه هستند . آیا تیم اعزامی به امریکا
با هدف اخذ این لوح تقدیر ، با اطلاعات جامع و مانعی برخواهند گشت یا
شهرداری تهران که مفتخر به این جایزه است ، با سرپوش خواهد آمد یا نه اگر
در باره شهر مونیخ هنوز به شهروندان چیزی نگفته ، این بار با دست پر از "
واشنگتن " برخواهد گشت و زشت و زیبای برنده شدنش را خواهد گفت ؟! رفتار
قالیباف خیلی هوشمندانه تر از مشایی است . حرف های عجیب نمی زند . تعاملش
با محیط پیرامون اعم از داخلی و خارجی ، توأم با دوراندیشی هایی است که اگر
آرای او را نیفزاید دست کم نمی کاهد .
او دارد آرام آرام ، حساب شده تر و با ملاحظات و مرور سال های 84 و 88 به
مقصد سال 92 راه می افتد . البته راه افتاده اما باید دید سال نود را می
تواند به خیر و سلامت و پیروز سپری کند ؟ شاید همین نزدیکی ها از روز 22
بهمن 89 به بعد شاهد یک آرایش جدید سیاسی ( نه اجتماعی ) باشیم که مؤید
عنوان این یادداشت باشد .