کتاب «روح مدرنیته: مدخلی به مدرنیته اسلامی» سعی در آگاه ساختن آن دسته از متجددانی دارد که در فضایی تقلیدی و کورکورانه به سرمی برند و می کوشد تا دری به دنیای ابداع و نوآوری برای این دسته مدرن گرایان بگشاید. دست یابی به چنین فضایی، تنها از طریق تمایز قایل شدن میان آنچه که مؤلف آن را «روح مدرنیته» می نامد و حفظ آن در خور توجه است، با «ظواهر مدرنیته» است. ترک این ظواهر به منظور دست یابی به واقعیتی که جلوه های نوگرایی درآن به وفور یافت می شود، شایسته است.

از سوی دیگر، طه عبدالرحمن سعی می کند سنت گرایان را نیز به دنیایی ابداعی و جدید رهنمون کند و از تقلید دست و پا گیری که در آن به سر می برند خارج کند. این امر به واسطه تطبیق روح مدرنیته با مبانی اسلامی حاصل می شود. طه عبدالرحمن در این بخش پاسخی قاطع به شبهه ای که توسط یکی از پژوهشگران بر این فیلسوف اخلاق وارد شده است، ارائه می کند. بر این اساس، کتاب روح مدرنیته قرائتی کاملاً مجّزی و متفاوت از تمام قرائت های عربی و اسلامی ارایه می کند که به بحث مدرنیته پرداخته اند.

نیروی اخلاق قوی ترین نیرو است
بنا به نظر طه عبدالرحمن، ناقدان غرب مدرن آنچنان دل بسته مدرنیته غربی هستند که گمان می برند این پدیده همیشگی است و پایان نمی پذیرد؛ ثابت است و غیر قابل زوال؛ نافع است و ضرری در آن نبوده و کامل است و هیچ نقصی به همراه خود ندارد. لکن این تعلق خاطر باعث شده است، تا آن دسته از اصول اخلاقی اصلاح گر، در مسیر ساخت این مدرنیته متفاوت و ابداعی را مورد توجه قرار ندهند. اصول اخلاقی ای که در کتاب سابق استاد «پرسش اخلاق: مشارکت در نقد تجدد غربی» بیان شده، به شرح زیر می باشد:

۱) اخلاق صفاتی ضروری هستند که نبود آنها موجب اختلال در نظام زندگی انسان می شود. این صفات می توانند صفات عرضی یا کمالی باشند، که ترک آنها موجب تنزل از مقام انسانی می شود. ۲) این اخلاق است که ماهیت انسان را تعریف می کند نه عقل، زیرا عقل خود تابعی از اخلاق است. ۳) اخلاق از دین کمک می گیرد، لذا سخن کسی که قائل به اخلاق سکولاریستی است، محکوم به تناقض است. ۴) انسان به خاطر صفات اخلاقی که در او وجود دارد، هیچ گاه نمی تواند کاملاً از دین داری خارج شود، حتی اگر در این راستا تلاش نیز کند. ۵) نیروی اخلاقی از سایر قوای انسانی قوی تر است.

روح مدرنیته و ظاهر آن
مؤلف در یک تقسیم بندی عمومی، اصولی را که بر اساس آن نظریه اش را در مورد مدرنیته بیان کرده، به نمایش می گذارد. این اصول بر ایده زیر استوار است:

«تمایز میان روح مدرنیته و ظاهر آن» که از سه اصل تشکیل می شود:

۱) اصل رشد: که از دو عنصر «استقلال» و «ابداع» تشکیل شده است.

۲) اصل نقد: که از دو عنصر «عقلانیت» و «دسته بندی و جدا انگاری» تشکیل می شود.

۳) اصل شمول: که از دو عنصر «توسعه طلبی» و«تعمیم» تشکیل شده است.

طه عبدالرحمن پس از فراغت از این تقسیم بندی، عملیات تطبیق روح مدرنیته در هر کدام از حالت های مختلف را عرضه می کند. در هر حالت، آنچه را که «نمونه برگزیده» نامیده، در جریان عملیات تطبیق بررسی می کند. بر این اساس، کتاب به سه فصل تقسیم شده است، در هر فصل، دو نمونه برگزیده، و هر نمونه با یکی از ارکان (ارکان دوگانه) اصول سه گانه منطبق می شود. با این وصف، فصل اوّل به بررسی دو نمونه انتخابی در اصل نقد اختصاص پیدا کرده است. این دو نمونه عبارتند از: نظام جهانی سازی و نظام خانواده غربی.

در فصل دوم به بازکاوی دو نمونه انتخابی در اصل رشد پرداخته است، این دو نمونه عبارتند از: «ترجمه متجدد مآبانه امور» و «قرائت متجددانه قرآن مجید». وجود این فصل بسیار مناسب و به جا است و مقالات بسیاری در سال های اخیر در این زمینه به چاپ رسیده است. فصل سوم به بررسی دو نمونه انتخابی «حق هم وطنی» و «وظیفه همبستگی» در اصل شمول پرداخته است.

بدون شک دسته بندی جدیدی که طه عبدالرحمن برای تأویل امور در گفتار اول از فصل دوم ارائه کرده است (ترجمه منطقی ؛ ترجمه القایی؛ ترجمه ترکیبی) به پژوهشگر آثار او کمک می کند تا رابطه بین این طبقه بندی و طبقه بندی موجود در کتاب «فقه فلسفه: فلسفه و ترجمه» را درک کنند؛ زیرا در ازای تقسیم بندی فوق از «ترجمه علمی؛ ترجمه وحیانی؛ ترجمه استکشافی» استفاده کرده است. به طور قطع، پژوهشگر آگاه، هنگامی که مطلع شود، طه عبدالرحمن اصولی را که در محافل علمی در مورد پدیده مدرنیته شایع است مورد توجه قرار نداده است، متحیر می شود. این اصول عبارتند از: اصل عقل گرایی، اصل ماده گرایی، اصل فرد گرایی، اصل انسان گرایی، اصل آزادی و اصل سکولاریسم و امثال آن. طه عبدالرحمن در مقابل، برخی از این اصول را انشعاباتی از اصول پیشنهادی خود می داند و برخی را در اموری داخل می کند که آنها را «مسلمات مدرنیته غربی» نامیده است. طه عبدالرحمن می افزاید: اصل عقلانیت که در محافل علمی اعراب و مسلمانان به عنوان اصل پایه و اساسی در تعیین حد و مرز مدرنیته پذیرفته شده ، در حقیقت در ضمن اصول سه گانه ای قرار می گیرد که مؤلف در تعریف مدرنیته غربی به آن پرداخته است.

عقلانیت به عنوان وسیله ای در اصل نقد، زیر بنای اصل رشد و مقدمه ای برای اصل شمول می باشد. و اگر به مقام واقعی اصل عقلانیت با دیدی نازل تر از مقامش توجه کنیم، می تواند همانند اصل مستقلی عمل کند. پس عقلانیت از اصول ذکر شده عام تر است. کسانی که عقل گرایی را یکی از اصول مدرنیته می دانند، در واقع باعث شدند که مصداق یابی برای واقعیت مدرنیته دشوار شود، زیرا آنچنان که تصور می شود، مدرنیته در عقلانیت خلاصه نمی شود. و نیز مدرنیته نه دارای شکلی واحد و نه تعریفی مشخص است و خلاصه کردن مدرنیته به عقلانیت، ناشی از تقدس بخشی اشتباه برخی از متجددین به این اصل می باشد.

تجدد در داخل ساخته می شود
طبق تعریفی که مؤلف برای روح تجدد ارائه کرده است، اصول زیر منتج می شود که به طور موجز به بیان آنها می پردازیم:

۱) پدیده روح مدرنیته با ظاهر مدرنیته متفاوت است.

۲) مدرنیته غربی، تنها یکی از تطبیقات ممکن برای روح مدرنیته است.

۳) روح مدرنیته دارای ریشه های انسان گرایانه و تاریخ گرایانه است.

۴) ملت های متمدن در انتساب به روح مدرنیته برابر هستند.

۵) آنچه در جوامع اسلامی یافت می شود، به مدرنیته تقلیدی از غرب نزدیک تر است تا مدرنیته ابداعی.

۶) مدرنیته پدیده ای وارداتی نیست بلکه در داخل تولید می شود.

البته این مسئله مستلزم ابطال پاره ای از مسلمات مدرنیته غربی می باشد که دنیای غرب آنها را با روح تجدد منطبق ساخته است.

این مسلمات که ابطال آنها ضروری است عبارتند از:

۱) ابطال مسلمات ابداع غربی: ابداع، مستلزم انقطاع مطلق از (یافته های گذشته) نیست، زیرا مدرنیته حقیقی، مدرنیته ای است که ماندگار باشد نه دوره ای.

۲) ابطال مسلمات عقلانیت غربی: زیرا عقل نمی تواند در مورد همه امور بیاندیشد.

۳) ابطال مسلمات جدا انگاری غربی: جدا انگاری غربی قائل به طبقه بندی بین مدرنیته و دین، بین عقل و دین و محو مقدسات از افق دید انسان است.

۴) ابطال مسلمات توسعه طلبی غربی: تطبیق مبانی غربی با روح مدرنیته همیشگی نیست، زیرا انسان به دلیل محدودیت، چنین توانایی را ندارد.

۵) ابطال مسلمات تعمیم غربی: روح مدرنیته خواهان منزوی کردن دین نیست، در حالی که مدرنیته سکولاریستی، حرمت ادیان را حفظ نمی کند و بقای آن نیز همیشگی نیست.

چرا تمدن اسلامی؟
چه دلیلی برای تطبیق مبانی اسلامی با روح مدرنیته وجود دارد؟ در حالی که انسان از مرحله مدرنیته به مرحله پست مدرن انتقال یافته است. این سؤا،ل اعتراض به جایی است که در رابطه با تز مطرح شده در کتاب روح مدرنیته وجود دارد. طه عبدالرحمن در پایان جدید ترین اثرش تحت عنوان «سؤال مجاز» به پاسخ گویی آن در چهار مرحله پرداخته است:

۱) برخی مفاهیم جدید از مدرنیته و پست مدرن نشأت گرفته اند و در میان امت های دیگر نیز متداول هستند. امت اسلامی نیز نیازمند تعامل و استعمال این مفاهیم است، لذا تنها راه چاره، بازسازی آنها بر اساس ضوابط اسلامی می باشد.

۲) مفهوم پست مدرن دارای معنی واحدی نیست بلکه دارای معانی متعددی است.

۳) مفروض داشتن مرحله مدرنیته و پست مدرن، با فرض اصل مشترکی امکان پذیر است که روح مدرنیته نامیده می شود.

۴) انطباق مبانی اسلامی با روح مدرنیته، تنها یکی از تطبیقات ممکن برای روح مدرنیته است. روح مدرنیته قابلیت انطباقات بیشتری را داراست، به علاوه، این انطباق به پیشرفت بالفعل مدرنیته نیز کمک می کند.

منبع: سیاحت غرب