نارنج سبز سیاسی اجتماعی تحلیلی

بررسی مطبوعات و نشریات فارسی زبان

نارنج سبز سیاسی اجتماعی تحلیلی

بررسی مطبوعات و نشریات فارسی زبان

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

احمد غلامی - واقعیت‌هایی وجود دارد که آگاهانه به حقیقت خیانت می‌کنند. مثل بازیگری که در روی صحنه و در زیر کانون نور، نگاه تماشاگران را مجذوب خود می‌کند و با صدای بلندی دم از صلح می‌زند و نمی‌گذارد در پس پشت تاریکی صحنه آواز مردگان به گوش برسد. با روشنایی تمام صحنه، حقیقت جلوه‌گر و واقعیت دروغین افشا می‌شود. این «کانونی‌کردن نگاه مردم» در سیاست هم بسیار رایج است.
  
واقعیت‌هایی وجود دارد که آگاهانه به حقیقت خیانت می‌کنند. مثل بازیگری که در روی صحنه و در زیر کانون نور، نگاه تماشاگران را مجذوب خود می‌کند و با صدای بلندی دم از صلح می‌زند و نمی‌گذارد در پس پشت تاریکی صحنه آواز مردگان به گوش برسد. با روشنایی تمام صحنه، حقیقت جلوه‌گر و واقعیت دروغین افشا می‌شود. این «کانونی‌کردن نگاه مردم» در سیاست هم بسیار رایج است.

کانون نوری که واقعیت را اغراق‌آمیز عیان می‌کند و هدفش پنهان‌کردن حقیقت است. گروه‌های فشار سیاسی از همین نوع کانون‌هایی هستند که با واقعیت‌های جعلی می‌خواهند تماشاگران را فریب دهند تا حقیقت پنهان بماند. شعارهای این گروه تندرو در هنگام سخنرانی رئیس جمهور در مرقد امام(ره) از این دست است. جعل واقعیتی که حقیقت آن چندی پیش افشا شده است: «آنها که از تحریم‌ها نان می‌خورند باید به فکر شغل دیگری باشند». حقیقت همین است و بس. بصیرت زیادی نمی‌خواهد که انگیزه شعاردهندگان که از بیرون صحنه، هدایت می‌شوند فهمیده شود. آنها چون بازیگران زیر کانون نور هستند تا مردم حقیقت را نبینند. اما گردانندگان این صحنه در محاسبه اشتباه کوچکی کرده‌اند و آن اینکه، «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت». در پس پشت این پرده آواز بنگاه‌های انحصاری اقتصادی است که دیگر تاب مستوری ندارند. به هر قیمتی می‌خواهند روغن ریخته را نذر مسجد کنند. مجادله بین این دو گروه اقتصادی است.بعد از دهه اول انقلاب، گروهی به انحصار اندیشیده است و به سرمایه و گروهی دیگر به دنبال گردش سرمایه رفته است. دو قطب واقعی از اقتصاد ایران که گاهی یکی به دیگری توفق و برتری می‌یابد و دیگری پا پس می‌کشد. در دوره هشت‌ساله احمدی‌نژاد انحصار حرف اول را می‌زد و نماد بارز آن تعطیلی سازمان برنامه و بودجه کشور بود که حتی کوچک‌ترین صدای مخالفی از اصولگرایان و تندروها شنیده نشد، چون می‌دانستند این قاعده انحصار است. مزید بر علت اینکه خیال می‌کردند دیر آمده بودند و زود هم می‌خواستند بروند. شعارگویان این روزها، نه عشقی دارند، نه عِرقی، نه دغدغه‌ای. آنها پیاده‌نظام اقتصاد انحصاری بودند که درست در خط مقدم برای خود جا گرفته بودند. حسن روحانی به‌دنبال قطب دیگر اقتصاد است،‌ اقتصادی رقابتی که می‌خواهد خودش را به نظام بازار جهانی ملحق کند. شاید صریح تر از همه، این محمدجواد لاریجانی بود که در برنامه‌ای تلویزیونی شکاف اقتصادی میان اصولگرایان و دولت تدبیروامید را عینی و علنی مطرح کرد. این تنش‌ها و تظاهرات طبیعی‌ترین شکل این اختلاف است که در ظاهر بروز می‌یابد. اما نباید یک نکته را فراموش کرد که اقتصاد انحصاری و رقابتی، دوقطبی هستند که چون دو قطب ناهمنام آهن‌ربا همدیگر را دفع می‌کنند. هر کدام در پی میدان عملی وسیع‌تر هستند. اما نباید از یاد برد که حیات هر یک به دیگری بستگی دارد. انحصارگرایان با کانونی‌کردن نگاه‌ مردم درصددند تا حقیقت را پنهان کنند. حقیقتی که برای انحصارگران تلخ و ناگوار است. برای نیل به این مقصود به هیچ چیز رحم نمی‌کنند و از همه کس مایه می‌گذارند. حالا که می‌دانند حنایشان دیگر رنگی ندارد، افتاده‌اند به جان مناسبت‌ها و خاطره‌های جمعی این ملت. به تعبیر استاد شفیعی کدکنی از مال دیگری به گزافه هزینه می‌کنند. در جلسات سخنرانی اخلال می‌کنند. شب نیمه‌شعبان در جمکران شبنامه پخش می‌کنند و چوب لای چرخ توافق هسته‌ای می‌گذارند. به گزارش ایرنا، مردم اعتراض می‌کرده‌اند و خطاب به آنها می‌گفته‌اند که «ما برای زیارت آمده‌ایم». ولی گویا گوششان بدهکار نبوده است. 

علی مطهری از این وضعیت با اصطلاح «ملوک‌الطوایفی» یاد کرده است. سردار نقدی هم در برنامه‌ای که از سیمای ملی پخش شد این رفتارها را به شدت نقد می‌کند. چنین که پیداست، نگاه‌های بیشتری را کانونی خواهند کرد تا واقعیت را جعلی جلوه بدهند و به حقیقت خیانت کنند.«کانونی‌کردن نگاه مردم» در روزنامه‌نگاری هم کاربرد فراوانی دارد. مثلا هر مخاطب عادی که به این تیتر و نوشته در روزنامه‌ای اصولگرا برمی‌خورد که «این مرقد امام مستضعفین است یا قصری باشکوه؟»، به یک‌باره در کانون نوری از واقعیت قرار می‌گیرد که قوه قیاس خود را از دست می‌دهد. و نه‌تنها جسارت نویسنده به بنیانگذار انقلاب را نمی‌بیند بلکه خیانت به حقیقت را درک نمی‌کند. حقیقت صحنه، کاخ خاوری در کانادا، و اختلاس‌های بابک زنجانی و پرونده سعید مرتضوی است. پول‌های به‌یغما‌رفته در دولت احمدی‌نژاد است و هزینه جاه‌طلبی‌های فرهنگی- هنری یاران احمدی‌نژاد در بنیاد ایرانیان. دیگر با کانونی‌کردن نگاه مردم و با ذم شبیه به مدح سخن‌گفتن درباره بازماندگان امام نمی‌شود حقیقت را که چون دم‌خروسی بیرون زده است پنهان کرد و خود را دلسوز امام و انقلاب نشان داد. مردم می‌دانند پولی که برای بازسازی مرقد امام خرج می‌شود حداقل ثمره آن، یادمانی است شکوهمند از انقلاب و فرهنگ انقلاب.
منبع: شرق

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد