احمد غلامی: «کارگزاران سازندگی»، دست بالا را دارد، چون از دیرباز در
گفتمان اعتدال اصلاحطلبانه جا خوش کرده بودند، علاوهبراین وجهه
روشنفکرانه تکنوکراتبودنِ آنها میتواند برخی از طبقات متوسطِ بهجامانده
از دوران گذشته را هم رهبری کند. کار احزابی چون «ندا» و «امید ایرانیان»
که مولود این شرایط هستند بسیار دشوار است.
شاید
این ارزیابی، شتابزده باشد که بگوییم اصلاحطلبان و اصولگرایان هژمونی خود
را در فضای سیاسی جامعه از دست دادهاند. این دو جناح زمانی قادر بودند
گفتمان سیاسی خود را هژمونیک کنند و جامعه را دوقطبی سازند، اما پس از
انتخابات بیستوچهارم خرداد ١٣٩٢،کاشف به عمل آمد که آنها دیگر نمیتوانند
در قالب قبلی خود بمانند و باید قبای دیگری فراهم آورند. همدلی و اتحاد
اصلاحطلبان باعث شد تا روحانی پیروز میدان انتخابات باشد، اما پیدا بود که
از فردای انتخابات، سیاستی دیگر رقم خواهد خورد و شاید این اتحاد و انسجام
اصلاحطلبان، آخرین تیر ترکش آنها بود، زیرا بعد از پیروزی حسن روحانی،
ماندن در وضعیتِ گذشته، بیدلیل و عبور به آینده، سخت ناممکن بود. وضعیت
اصولگرایان کاملا متفاوت است. اگرچه دیگر کارآمدی ندارند، هرگز هم به دنبال
ساختن افکار عمومی از طریق نهادهای مدنی نیستند و دغدغه آن را هم ندارند.
آنها بهدنبال نفوذ در مراکز و نهادهای مؤثر قدرت و اقتصاد هستند تا از
آنجا اعمال نفوذ کنند و اثرگذار باشند. اما اصلاحطلبان که بیشتر دغدغه آرا
و افکار عمومی را دارند، مسیری سخت و دگرگونه پیشرو دارند و شاید وضعیت
کنونیشان که گفتمانی هژمونیک ندارند، آنها را نگران و مضطرب کند. پیروزی
حسن روحانی دوسویه داشت: الف) حفظ وضعیت حداقلی اصلاحطلبان. ب) رنگباختن
تدریجی گفتمان اصلاحطلبی در سایه دولت اعتدال و تدبیر.
حسن روحانی
نیز بیش از آنکه بخواهد مجالی فراهم سازد تا اصلاحطلبان گفتمان خود را
احیا کنند، مایل است آنها را در عقبهای حفاظتشده نگاه دارد. اصولگرایان
هم از این قاعده مستثنا نیستند اگرچه آنها در مقام مخالف و منتقد از قدرت
چانهزنی و گاه نقزنی بیشتری هم برخوردارند.
اینک در این فرایند،
کارکرد احزاب اصلاحطلب موجودِ فعال، قابل ترسیم است. «کارگزاران
سازندگی»، دست بالا را دارد، چون از دیرباز در گفتمان اعتدال اصلاحطلبانه
جا خوش کرده بودند، علاوهبراین وجهه روشنفکرانه تکنوکراتبودنِ آنها
میتواند برخی از طبقات متوسطِ بهجامانده از دوران گذشته را هم رهبری کند.
کار احزابی چون «ندا» و «امید ایرانیان» که مولود این شرایط هستند بسیار
دشوار است. مثلث روحانی، هاشمی و ناطق نوری همانگونه که اصلاحطلبان را در
اقلیت قرار میدهد، آنها را نیز بلاتکلیف میکند که یا خود را زیر نگین
کارگزاران تعریف کنند، یا آهنگی دیگر ساز کنند. اگر بخواهیم صادقانه برخورد
کنیم، همه این احزاب، موافقِ سودجستن از سرمایه نمادین اصلاحطلبان هستند
و مایلند که حتی گاه خطر کرده و در سخنرانیهایشان از خطهای قرمز عبور
کنند، اما آشکارا پیداست که بنا به توافقی ناگفته و نانوشته، چه بهتر که
اصلاحطلبانِ نخستین در عقبهای محافظتشده بمانند و رخ عیان نکنند.
این
تصویر سیاست امروز ایران است که اصلاحطلبان و اصولگرایان به بازنشستگی
زودهنگام دچار خواهند شد و بهناچار باید از تاریخیشدن آنها حرف بزنیم.
سیاست داخلی ایران آبستن دوقلویی دیگر در سیاست نیز هست: نومحافظهکاران و
تحولخواهان. نومحافظهکاران از یک سال پیش متولد شدهاند و به شتاب
میروند که یارکشی کنند و صحنهگردان سیاست داخلی ایران شوند.
و
حزب «کارگزاران سازندگی» تلاش میکند تا لیدر محافظهکاران سنتی شود و از
هر کسی که زیر این سقف بگنجد استقبال میکند و بهنظر فضای بسیار مناسبی هم
پیشرو دارد. بهخصوص که دولت حسن روحانی نیز اگرچه از این گفتمان
بهصراحت حمایت نمیکند، در نهان مایل به قدرتگیری این جریان است. در قیاس
با دیگر شاخههای اصلاح طلبان، کارگزارانیها در بدنه دولت حضور پررنگتری
دارند. از این منظر کار برای احزاب دیگر سخت میشود. آنها که پتانسیل و
بهتر بگوییم ارادهای برای تحولخواهی ندارند به ناگزیر باید گفتمانی را
هژمونیک کنند که از کارگزاران فاصله داشته باشد و درعینحال خطرات
تحولخواهی اصلاحطلبانه را هم نداشته باشد. آیا این احزاب میتوانند
گفتمانی خلق کنند یا در دل گفتمانی بزرگتر که بسترهایش فراهم است به
مصالحه خواهند رسید؟ هرچه باشد، دوقلوی نومحافظهکاری و تحولخواهی سیاست
داخلی آینده ایران را رقم خواهند زد و بعید به نظر میرسد احزاب تحولخواه
به این زودی متولد شوند و جای بسی خرسندی است که جعل این تحولخواهی، هرقدر
هم هنرمندانه صورت گیرد به ثمر نخواهد نشست چون قطب روبهرو؛ نومحافظهکار
اهتمام جدی و شفاف دارد.
شرق/